آفتاب حقيقت

اين روزها چيزي شبيه فرياد درگلويم موج مي زند. اين روزها باران ،خود را به شيشه هاي پنجره مي كوبد و نگاهي نرم ،دستي پر از مهر و قلبي صاف و صادق تمنا مي كند. اين روزها حتي خورشيد به لطافت خود شك دارد . آن روز كه تو رفتي صادقانه بگويم همه چيز رنگ باخت . آن روز كه تورفتي «اين روزها» آغاز شدند. دستان تو مرهمي بود بر بال زخمي پرنده اين قفس كه ديري است ديگر نه آواز مي خواند و نه پر مي گشايد. ساده بگويم بي تو تلخي مدام انتظار فرصت چشيدن هر چه شيريني است از ما گرفت. بي تو اين روزها سخت مي گذرد. آن لحظه كه بيايي تيك تاك بي امان ساعت را ديگر نخواهم شنيد تو كه بيايي سايه سنگين لحظه ها از زمين بي حضور تو از زمين كنار مي رود. آن وقت تو زيبا طلوع مي كني از دريچه اشراق. ديگر خورشيد هيچ نخواهد داشت براي گفتن چرا كه آفتاب حقيقت نوراني تر از تمام ستارگان جهان است.


گیل فان |مقاله | تحقیق| کتاب روزها ,ديگر ,آفتاب ,آفتاب حقيقت منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مبلمان آموزش زبان چینی شرکت تبلیغاتی ماکان کیو آر ایکس: خرید هاست، خرید سرور مجازی و سرور اختصاصی خرید دامنه و لاینسس D@rknight بردیا دانلود فروشگاه اجناس فوق العاده